این همه نیش و نمک کز سخنم می ریزد ................ مزد زجری است کزآن نان و کبابم دادند
کتاب پله پله تا ملاقات با نیوتون یکی از آثار بسیار ارزشمند دکتر عبد السعید دانشجو، در سال هزار و سیصد و اینترنت به رشته تحریر در آمد. این کتاب داستان زندگی دانشجویی است که از تمام تعلقات دنیایی دست می کشد، و راه سیر و سلوک رسیدن به نیوتون را پیش می گیرد. این دانشجوی شیفته ترم اولی که جو بچه مثبتی و درس خواندن وی را تا ملاقات با نیوتون پیش می برد، در ابتدای ترم بیش از 50 قبضه جزوه فیزیک ( البته به نیت پیدا کردن رد پای نیوتون ) تهیه می کند، و در پایان ترم به درجه ای از عرفان در فیزیک می رسد که می تواند با استفاده از معادلات پیشرفته قیمت نجومی مسکن و با استفاده از فرمول های کوانتوم حق التالیف یک نویسنده را محاسبه کند.او فرمولی برای محاسبه تعداد سمت های الهام، مقدار پول شهرام، تعداد قرش های اکش، سن خانوم های کلاس، رقم نجومی سن ازدواج و اندازه پارچه بکار رفته در پاچه شلوار یک انسان با شخصیت که یک عدد گنگ است را نیز کشف می کند. وی خاصیت موجی و در عین حال ذره ای بودن مغز سردبیر یک نشریه دانشجویی و بقیه عوامل آن نشریه را اثبات می کند. این دانشجو سه قانون مهم در فیزیک کلاسیک مشخص می کند : 1- تنها نیروی که سیب را از درخت به سمت پایین می کشد، انرژی هسته ای است. 2- اگر با سرعت نور از جلوی دوربین کنترل سرعت رد شوی، دوربین عکسی نمی گیرد و از کارت سوختت نیز چیزی کم نمی شود، فقط کفش هایت آتش می گیرد. 3- صدایی که هر لحظه درون دستشویی دانشگاه تولید می شود، فرکانسی معادل فرکانس پرتاب موشک زمین به فضا ( ترجیحا آپولو ) را دارد. سرانجام وی به درجه ی فناء فی الفیزیا دست پیدا می کند، و چنان با نیوتون انس می گیرد که مدام واژه "انا النیوتون" را جلوی استاد خویش بر زبان جاری می سازد. استاد نیز نمره ی صفری دو گوش و دو چشمی برای وی در نظر می گیرد. وی بعد از کلی تنبیه و جریمه سر انجام با توطئه کمیته انضباطی به جرم حمل چند قبضه جزوه غیرمجاز و نگهداری آن ها در مخفی گاهش ( کتابخانه )، از دانشگاه به صورت خیلی کلاسیک اخراج می شود. می گویند روزی دستمال این فرد زیر درخت آلبالو گم می شود. وی نیز همانطور که مشفول یافتن دستمالش بود، بر اثر اصابت آلبالو بر سرش در جا ضربه مغزی می شود و در آن دنیا با نیوتون مشهور(!) می شود. سعید زاهدی یک عکس محصول دهه محرم سال جاری که گویای این شعر حافظ است( نماز خواند برای شاه دل) : واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند...چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند یک = با توجه به علاقه شدید بعضی از علما و فضلا و حکما و عقلا و عرفا و ... روشن اندیشان به مسائل دانشگاهی کشورمان ! دو عکس مضحوک و خجالت دهنده برایتان گذاشتم که یکی از نمازخانه باشد و دیگر از دستشویی (توصیه می کنم کسانی که بیماری قلبی دارند و یا سنشون کمتر از 7 سال اینا رو ببین حالشون به هم بخوره، زنگ بزنیم اورژانس ... یکم بخندیم ) جالبه بدونید که عکس گرفتن در دانشگاه ما ممنونه ! یعنی هر کی عکس بگیره رو دیوار عکسش می کنند. دلیلشم که وقتی این عکس ها رو ببینید متوجه می شین که چرا ممنونه ! خلاصه بگم که تمامی عکس ها به صورت قاچاقاقی گرفته شده و باز هم محتاج دعای شمام که یه وقت با این افشاگری ها دست و پام به کمیته بی انضباطی دانشگاه وا نشه ... دو = نکته دوم اینکه مدتی چند است روی سیستمم باتلاق پرورش ویروس احداث کردم و شما می توانید انواع ویروس ها رو به صورت زنده و راز بقا در کامپیوترم مشاهده کنید. ( دوستان از پشت وبلاگ اشاره می کنند کامپیوتر و سیستم نگو بگو رایانه ! ) بله خلاصه هزار و یازده بهونه دیگه واسه اینکه بگم نمی تونم جواب نظرات دوستان رو بدم. شاد و پیروز سر بلند و سر سبز و در پناه حق باشید. 


نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت
11:27 بعد از ظهر توسط سعید Jackson| |
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت
3:18 بعد از ظهر توسط سعید Jackson| |
این عکس رو از روی بورد دانشگاهمون گرفتم، جالبه !
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت
9:59 بعد از ظهر توسط سعید Jackson| |


