تبليغاتX
طنز نبشته های سعید زاهدی

خوشا به حالت ای شهرداری،

 

                            چه شاد و خرم،    چه بی خیالی

 

                                                  در شهر ما نیست قطار شهری

 

                                 دلم گرفته زین گاوداری

 

ای کاش من هم بودجه ای داشتم

 

                              با بی خیالی سر می گذاشتم   

 

                                                  می رفتم از شهر به آن دیاری

 

                                 آنجا که قانون باشد خیاری

 

 

نوشته شده توسط سعید Jackson در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 6:39 بعد از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

I DO YOU !

+-*۱۸

 

 -  کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا که هنگام سخنرانی آقای متکی چشمانش را به نشانه کلافگی گرداند و پوزخند زد همچنین به گزارش آسوشیتدپرس وی هنگام حرکت در یکی از راهروها متوجه می‌شود که هیات ایرانی از آن سوی راهرو در جهت مخالف در حال حرکت است. همین امر باعث می‌شود که رایس و همراهانش در مقابل چشم ده‌ها خبرنگار عمداً مسیر خود را کج کنند تا با هیات ایرانی مواجه و«چشم توی چشم» نشوند! (

 

متکی گفت که نگران این کار رایس نیست و گفت: «معمولا ما به عنوان مسلمان با خانم ها دست نمی دهیم، مرا ببخشید، اما ما خیلی به خانم ها احترام می گذاریم. »
وی افزود
که راه های دیگری برای رساندن پیام ایران وجود داردو نیازی نیست که منتظر دیدن کسی باشیم.

 

و اکنون افشای نامه فوق محرمانه ی ( میم – میم ) به کاندولیزا رایس توسط افشاگر!

 

Dear kandooliza !

Hello

My name is manoochehre motaki !

Do you know me ?

No?

I am your topol and lovely hamta, in  Islamik Refubric Of IRAN!

Hala Do you remember ?

Why do you pooz khand me in iraq conference?

Az a nice girl like you, this kar is very baeid.

DO you are bad and bi adab girl ?

Why do you always escape me ?

I have shakh ?

Do you tars me ?

I know you love me, and cant face to face with me. But Pliz  dont do in karo with me ! I dont had taghat of  doorie you !

I know boosh dont let you to mozakere with me. Boosh is very bad.

Dont goosh boosh. She wants to eghfal you and then shoot you out of 2lat.

she is nejat parast and wants to kill all meshki person in iraq.

And one they kill you !

So dear kandoliza rice, I comment U come to my country and work 4 ahmadi nejat.

Okay ?

If U biay inja very good mishe, medooni we can mozakere together in the park, and serve the best nahar with best RICE and salad in the best resturan.

Okay ?

So I w8 4 U !

I  shomaresh the second to mozakere whit U, face to face and eye to eye and filter

ATTENTION : Dont POOZ KHAND & Escape me again, if you DO this kar , I DO YOU ! and I service your dahan and I say to the all people that your family ( rice ) meanse berenj and this is very mozhek !

Afarin good girl !

khodafezi

نوشته شده توسط سعید Jackson در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 1:34 بعد از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

 

تاکید رئیس جمهوربر رفتار صمیمانه روسای دانشگاه ها با دانشجویان – جراید

 

حالا همش بگید کسی به حرف رئیس جمهور این مملکت گوش نمی دهد، همین ماجرا کافی بود ؟ دلتان خنک شد ؟

بابا حرف رئیس جمهورتان آنقدر ها برش دارد که وقتی اعلی حضرت به روسا توصیه می کند، معاونین نیز تحت تاثیر قرار می گیرند. بله ! تا رئیس جمهور لب تر کند، سخنی بگوید، هر کس به نحوی لبش تر می شود.

قدیما رسم بود سبیل ها چرب می شد، حالا دیگه بس که وضع مالی جامعه خوب شده، این فراد لبشان را با لب دیگران تر می کنند.

و ای کاش در همین سطح لب تر کردن باشد، این مسئولین چنان بر سخن رئیس جمهور دقت کرده اند و سعی در انجام دادن آن داشتند که از هیچ کوششی دریغ نکردند، و برای مخقق کردن آرمان های دولت که در اینجا رفتار صمیمانه ی روسا با دانشجویان است دست به چه از خود گذشتگی هایی که نمی زنند. از جان و مال و تن خود و حتی آبروی خود مایه می گذارند تا خدمتی به این جامعه کرده باشند.

و اینطوریا می شود که تراژدی بزرگ معاون دانشگاه زنجان رقم می خورد، آن هم معاونت فرهنگی !

این فرد مددی نام که به طور پنهانی قصد داشت، با آن دانشجوی دختر کار های فرهنگی انجام دهد، و فیض کافی و وافی را ببرد به لطف پیشرفت تکنولوژی و دوربین دار شدن گوشی ها ثوابش کباب شد.  و ما همه فهمیدیم که  نقش یک معاون چیست، شغل او چیست، کار فرهنگی چیست، مطیع حرف رئیس جمهور بودن یعنی چه !

و از همه مهمتر همه فهمیدیم که کار خیر را بهتر است پنهانی انجام داد تا مبادا ریا شود و از ثوابش کاسته شود.

خلاصه دوستان سرتان را درد نیاورم، منتها من نمی دانم که چرا می خواهند این فرد را مجازات کنند، مگر این بنده ی خدا چه گناهی کرده است ؟ چرا دست به تظاهرات می زنید ؟  به نظر من بهتر است از این فرد به خاطر اعمال مثبتش  تقدیر نیز به عمل آید و وی را به نزد شیخ و همکار خویش در آن بالا بالا ها ببرند. آنجا که دیگر دهن دختری را مورد عنایت قرار نمی دهند، بلکه ملتی مورد لطف و عنایت قرار می گیرد.

 

(توجه :  لینک دانلود فیلم در اولین نظر این پست قرار داده شده است )

نوشته شده توسط سعید Jackson در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 3:18 قبل از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

 نامه عبدا... جعفر علی جاسبی به نیکلا سارکوزی جهت تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی در فرانسه!

Hello Mester nigoli sarkoozi, R U ok? How is yor love? What is her name?

Asl plz !

BUZZ!!!

Where u are ? chera javab nemidi ?

DO U now me ? I am DR. abdol god jefar ali jasebi ! I have money and do much kasebi … I have pooste kande shodeye a lot of student in my univer Citys, and a lot of bad bakht father in the zendan.

I give vam and get jan, I give elm and get life…

Van dey in skool my dabir told me to write ensha whit this mozooe ke elm is beter or 3rvat !

Now I sell madrake elmi and save mony very nice, so no elm make no 3rvat !

Do you give me ejaze to build only 1 universti in your kabir faran3, do you ejaze ? do u ? do u ?pliz ! just vone ! to ro god, to ro your love !

rasT why are you mamnoon hejab in your contri ? ha ?

hejab is good and cha2r is very nice and zinat.

Aslan do you have adab ? bi tarbiat ?  bi shohoor and a lot of bad fohsh…

Taze I have your clip in my gooshi, I booltoos it very soon!

Oh sorry sarkoozi. Forgat that…

Hey nigoli it is raight that I have danesh gah but really it is not danesh gah it is love gah and I now U like this !

Hey nigoli is it raight danesh gah is azad but I ghol to you one of that’s students kant say a jik about your love and kant have bah3 CIA30.

Okay ? and this is realy not Islamik, so don’t give gir to US. Haminjoori we don’t have hejab in our keshvar with having sardar radan.

So accept my invitishen.  

Okay ?

Kari nadari ?

Gelad 2 mit U, C U latter.

Babye.

Yours saeed zahedi.


نیکلا و جاسبی

نوشته شده توسط سعید Jackson در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 10:43 بعد از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

شعر !

باز باران با ترانه / با فریبا و سمانه / می روند خرم به خانه / عشوه های دخترانه / این دل من عاشقانه باز می گیرد بهانه / وای از دست زمانه

یادم آید روز دیرین / گردش یک روز ننگین/ رفته بودیم خواستگاری /

 کودکی 30 ساله بودم / شاد و خرم / با دلی خوش، شاخه ای از گل های رنگین / آه از دست تو شیرین / می خریدم من یه ماشین/ آه از دست ترانه / می خریدم من یه خانه / آه از دست سمانه /  وای از دست زمانه !

 

 

۳۱ امین شماره ی نشریه ستون آزاد منتشر شد برای دانلود نشریه و توضیحات بیشتر به ادامه مطلب رجوع کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سعید Jackson در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 0:57 قبل از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

 

توصیه های برای سادیسمی شدن

 

1-     روز انرژی هسته ای کبریت درون چاه دستشویی بیاندازید و انرژی هسته ای واقعی را درک کنید.

 

2-     توپ فوتبال بچه ها شوت کنید وسط بزرگراه، و بگویید هر کس توپ را زود تر بیاورد برنده است.

 

3-     از در عقب به عنوان راننده وارد اتوبوس داخل ایستگاه شوید، بلیط ها را جمع آورید کنید و از در جلو بزنید به چاک !

4-     لوله اگزوز ماشین ها را مسدود کنید.

 

5-     انواع لباس ها و شلوار های گران قیمت را پروف کنید، با آنها عکس بگیرید و در آخر با خنده بگویید کیف پولتان را جا گذاشته اید.

 

6-      به پرستار بیمارستان شماره تلفن بدهید.

 

7-     برای معاینه دکتر وقت بگیرید اما نروید.

 

8-     به برادر کوچکتان سیگار تعارف کنید.

 

9-     با کت شلوار عروسی اقدام به فروختن آدامس در سر 4 راه ها کنید.

۱۰-    هنگام سوار شدن به اتوبوس بلیط بانوان را بگیرید و به جای خود به راننده بدهید.

۱۱-   به دوستانتان ایمیل بزنید، شما شونصد هزار تومان در قرعه کشی بانک .... برنده شده اید.

۱۲-  سر صندوق های رای نام نامزد های مورد علاقه شدید قلبی تان را بنویسید.

۱۳-     با ناخن های بلند، و گچ کوچک تمرین ها را پای تخته حل کنید.

 توصیه یک خواننده

 سلام من هم پیشنهاد دارم(باز هم با اجازه شما)
به همکلاسیتون بگید ساعت 9 میایید دانشگاه تا درسی رو که نبوده بهش یاد بدید ساعت 10 از خواب بلند بشید.
به سرتون بزنه درحالیکه فقط چند واحد پایان نامه مونده تا درستون تموم بشه قید دانشگاه رو بزنید.
نمیدونم چرا اطرافیان می خوان منو بستری کنند؟!

نوشته شده توسط سعید Jackson در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:18 بعد از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |

علی قندونی !

توضیح نویسنده : این ماجرا هیچ شباهتی با ماجرا های دیگر ندارد و هر گونه تشابه اسمی کاملا شانسی بوده و هرگز در حقیقت رخ نداده است، اما کاملا بر اساس واقعبت نوشته شده است.

صحنه اول :

علی در حالی که خودکارش را درون دهانش کرده است و به مگس ها آموزش پرواز می دهد، مشغول افکار طنز آلود خویش است.

طنز های علی خیلی تلخ است، به همین دلیل موقع نوشتن قند می خورد تا کمی شیرین بنویسد، همین امر باعث می شود تا مردم وی را علی قندونی بنامند.

صحنه دوم :

 علی در حالی که قند ها را با لبش نگاه داشته است، می گوید :

این روزا دیه هه ما مجوز چاپ کتاب طنز نیی دن، اگر هم هدن اینقدر دیر می دن که طنز هامون لو می ره !

صحنه سوم :

 یکی از خوانندگان روزنامه به نام غلام خروس از طنز های علی خوشش آمده است و با یک عدد خنجر از علی می خواهد تا به او هم طنز یاد بدهد، و نام دختر محله شان را در طنز ها بیاورد.  

صحنه چهارم :

 علی در حال مذاکره با بهمن مهران سردبیر یک نشریه دانشجویی است.

علی : من طنز هامو به ایمیل شما می فرستم .

بهمن مهران : ما وضع مالی مون خوب نیست، اما شما رو خوب می سازیم.

بهمن مقداری چیز بد به علی می دهد، و علی شارژ می شود.

صحنه پنجم :

علی در حالی که دستش را درون قندون کرده است، طنز می نویسد و خوابش می آید. قند از لبان علی به زمین می افتد. یک دفعه یه سری اراذل اوباش از دوستان غلام خروس می ریزن سر علی و قندونش رو می شکنن !  

علی : با قنــــــــــــــــــــــدون چی کاری داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نمای ششم :

وضع علی خراب است، او در به در به دنبال یک خودکار است تا طنز هایش را بنویسد.

علی خودکار ها و کتاب هایش را فروخته است تا با آن ها از بهمن مهران دارو (!!!)بخرد.

نمای هفتم :

علی کنار کنار یک پیک نیک دو زانو نشسته است و با تزریق یک موشک 30 سی سی  به فضا سفر می کند. موجودات فضایی علی را می دزدند، و پدر علی هم برای نجات او نمی آید.

سر انجام علی در یک روز سرد و بارانی در حالی که پهلو هایش درد می کند، به درک واصل می شود.

 

نمای پایانی : بهمن مهران را نشان می دهد که لبخندی ملیح بر لب دارد.  

 

سعید زاهدی

نوشته شده توسط سعید Jackson در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 1:39 قبل از ظهر |  بازديد اين نوشته: [] | لینک ثابت |
 
offshore
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
Ä